پشت درخانه شده مادرلگد مال

 

ازشدت آن ضربه رفته دیگر ازحال

درپشت در ناموس حیدر پیش دختر

 

آتش گرفته گل پرش آن یاس پرپر

خیلی به پیش چشم همسر دست و پا خورد

 

تا آنکه فضه آمدو اورا به در برد

مادر یکی از دنده هایش ریز گشته

 

بهارعمراو چه زود پاییز گشته

در پشت درب خانه ی شاه ولایت

 

دشمن به زور آمد بگیرد تاکه بیعت

آخر همین هم شد وصی مصطفی را

 

کت بسته بردند سوی مسجد مرتضی را

بانو میان خانه اش غمگین نشسته

 

گریه کند بهر عزیز دست بسته ...

 

شاعر: سیدمحمد سلیم بهرامی

 


برچسب‌ها: ,,,,,